وعده ديدار
وعده ديدار

وصال يار


اگرمنتظرواقعي باشيم

اگرمنتظرواقعي باشيم؛خويشتن خويش رابه گناه نمي آلاييم،

اگرمنتظرواقعي باشيم؛ جان خودرادرراه تو جان خودرادرراه تو،اي امام غايب؛بركف دست مي نهيم.

اگرمنتظرواقعي باشيم؛زمينه رابراي ظهورت آماده مي كنيم.

اگرمنتظرواقعي باشيم؛جزبه سلاح صلاح مجهز نمي شويم.

اگرمنتظرواقعي باشيم؛هرشب تاپگاه وهربامداد تاشامگاه،لب ودل وجان خويش رابارايحه يادونام

توعطرآگين مي سازيم.

اگرمنتظرواقعي باشيم؛هيچ واقعه اي نمي تواند ماراازتو جداكند.

اگرمنتظرواقعي باشيم؛تنها برسرآستان محبت تو مي ساييم وهيچ وقعي به ديگران نمي نهيم.

اگرمنتظرواقعي باشيم؛فرامين جانشين گران قدرت،ولي فقيه رابه جان مي خريم وتاكوي جانان به سرمي دويم

                                                                                    برگرفته ازآثاراستادجوادنعيمي


ادامه مطلب

۲۰ مهر ۱۳۹۰ توسط محمد حسين اكبري  موضوع: | نظرات (0)

** السلام عليك يا ابا صالح المهدي **

** السلام عليك يا ابا صالح المهدي **
ديگر ، قرار بي تو ماندن نيست با ما
كي مي ‌شود به رؤيت ، چشم ياران ؟

نه من ، كه پيش نگاهت ، جهان به خاك افتد
زمين به سجده درآيد ، زمان به خاك افتد

دگر تحمل درد فراق ، ممكن نيست
كجاست مرهم اين زخم ؛ زخم كاري ما ؟

آقا ! كدام جمعه ، دلت سبز مي ‌شود ؟
خون شد دلم ز درد و به درمان نمي‌ رسد

در نگاهش ، ترنمي سبز است
آن كه با شوق و شور مي آ‌يد

دور از چراغ چشم تو ، ما ، مانده ا‌يم و باز
وامانده ، در تداوم اين امتداد ها

الا ! اي آفتاب آشنايي !
چنين در پشت ابر غم ، چه پايي ؟

يك فصل ، مانده تا به طلوع نگاه تو
يك فصل مانده است به فرخنده فالي ‌ام

من چنان در ديدنت محوم ، كه پندارم
مگر در ديدار با من ، دير خواهد كرد

داغ هزاران بوسه ، روييده است بردار
شرط نخست عشقبازي ،‌ سر به داريست

تو ، همان جلوه مهري ، كه در آفاق وجود
هيچ سر نيست كه در آن ، همه سودي تو نيست

تنها گواه پرسه ‌ام در جست و جوي آخرين موعود
از كوچه آيينه ، تا بن بست حيرت ، سيه من بود

دست‌ هايت ، ضريح تمناست
اي فردا !! كه روح تو ، با ماست

تو از تبار بهاري ، چگونه بي تو بمانم ؟
شميم عاطفه داري ، چگونه بي تو بمانم ؟

من در پي امر تو ، دما دم
آماده رزم كافرانم

مهين شهر شعبان بود ارمغان
كه شد منتخب ، از شهور جهان

نسيم صبح فروردين عنبر سود مي آ‌يد
شميم دلپذير نافه ، بوي عود مي‌ آيد

در انتظار مانده ‌ام ... آقا ! چه مي‌ شود
در كوچه ‌هاي شهر بپيچد ، صداي تو ؟
 

ادامه مطلب

۲۴ تير ۱۳۹۰ توسط محمد حسين اكبري  موضوع: | نظرات (1)

عصر يك جمعه دلگير

عصريك جمعه دلگير،دلم گفت بگويم بنويسم

كه چراعشق به انسان نرسيده است؟

چرا آب به گلدان نرسيده است؟

چرالحظه باران نرسيده است؟

...وهركسي كه در اين خشكي دوران به لبش جان نرسيده است،

         به ايمان نرسيده است.

وغم عشق به پايان نرسيده است.

بگو حافظ دل خسته زشيرازبيايدبنويسدكه هنوزم كه هنوزاست،

چرايوسف گمگشته به كنعان نرسيده است؟

چراكلبه احزان به گلستان نرسيده است؟

دل عشق ترك خورد،گل زخم نمك خورد،زمين مرد،

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است؛ ودرحسرت يك پلك نگاه است.

ولي حيف نصيبم فقط آه است و همين آه خدايا برسد كاش به جايي؛

برسد كاش صدايم به صدايي...

عصراين جمعه دلگير وجود توكناردل هربيدل آشفته شود حس، توكجايي گل نرگس؟

به خداآه نفس هاي غريب توكه آغشته به حزني است زجنس غم وماتم،

زده آتش به دل عالم وآدم

مگراين روز وشب رنگ شفق يافته درسوگ كدامين غم عظمي

 به تنت رخت عزاكرده اي اي عشق مجسم كه به جاي نم شبنم

بچكدخون جگردم به دم از عمق نگاهت

نكندبازشده ماه محرم كه چنين ميزند آتش به دل فاطمه آهت

به فداي نخ آن شال سياهت

به فداي رخت اي ماه بيا،صاحب اين بيرق واين پرچم واين مجلس واين روضه واين بزم تويي؛

آجرك الله،عزيزدو جهان يوسف درچاه،دلم سوخته ازآه نفس هاي غريبت

دل من بال كبوترشده،خاكسترپرپرشده،

همراه نسيم سحري روي به فطرس معراج نفس گشته هوايي وسپس رفته به اقليم رهايي

به همان صحن وسرايي كه شما زائرآني

وخلاصه شود آياكه مرا نيزبه همراه خودت زير ركابت ببري

تابشوم كرب وبلايي؛ به خدا درهوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد،

نگهم خواب ندارد شب من روزن مهتاب ندارد،

 همه گويندبه انگشت اشاره:مگراين عاشق بيچاره ي دلداده ي دل سوخته ارباب ندارد؟

توكجايي؟توكجايي شده ام بازهوايي...

گريه كن گريه وخون گريه كن آري كه هرآن مرثيه را خلق شنيده ست

شماديده اي آن راواگرطاقتتان هست كنون من نفسي روضه مقتل بنويسم؛

وخودت نيز مددكن كه قلم دركف من همچوعصا دركف موسي بشود

چون تپش موج مصيبات بلنداست.

 به گستردگي ساحل نيل بلند است.

...واين بحرطويل است وببخشيداگراين مخمل خون برتن تبدارحروف است

كه اين روضه ي مكشوف لهوف است.

عطش برلب عطشان لغات است وصداي تپش سطربه سطرش همگي موج مزن آب فرات است.

وارباب همه سينه زنان كشتي آرام نجات است؛

ولي حيف كه ارباب((قتيل العبرات)) است؛

ولي حيف كه ارباب ((اسيرالكربات))است؛

...ولي هنوزم كه هنوزاست حسين بن علي تشنه ياراست

          وزني محو تماشاست زبالاي بلندي،

الف قامت اودال همه هستي اودركف گودال و سپس آه كه؛((الشمر...))

خداياچه بگويم كه(( شكستند سبو را وبريدند))...

دلت تاب ندارد به خدا باخبرم ميگذرم ازتپش روضه كه خود غرق عزايي،

          تو خودت كرب و بلايي؛

قسمت ميدهم آقا به همين روضه كه درمجلس ما نيز بيايي،

          تو كجايي.... توكجايي....

                      اثربرادرعزيزسيد حميد برقعي

              كه درحضور مقام معظم رهبري قراعت گرديد

 

تقديم به عاشقان گل نرگس.التماس دعا


ادامه مطلب

۲۳ اسفند ۱۳۸۹ توسط محمد حسين اكبري  موضوع: | نظرات (0)

بي تابي

بي قرارتوام ودر دل تنگم گله هاست

         آه بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست

                            مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب.

                                    دردلم هستي وبين من وتو فاصله هاست

 

 آسمان باقفس تنگ چه فرقي دارد

     بال وقتي قفس پرزدن چلچله هاست

                 باز مي پرسمت ازمسله ي دوري وعشق

                         وسكوت توجواب همه مسله هاست...

 

 


ادامه مطلب

۸ بهمن ۱۳۸۹ توسط محمد حسين اكبري  موضوع: | نظرات (1)

تقديم به عاشقان ولايت

 

                             

ادامه مطلب

۱۵ آذر ۱۳۸۹ توسط محمد حسين اكبري  موضوع: | نظرات (2)

صحبتي با امام عصر ( عج )

كارت پستال نيمه شعبان ميلاد امام زمان (عج) و روز مستضعفان

 
 
 
اي ولي عصر و  امام زمان                   اي سبب خلقت كون و مكان

اي مدني برقع و مكي نقاب                  سايه نشين چند بود آفتاب

ما همه موريم و سليمان تو باش          ما همه جسميم و بيا جان تو باش

سكه تو زن تا امرا كم زنند                    خطبه تو خوان تا خطا دم زنند

تا تو زما روي نهان كرده اي                  خون به دل پير و جوان كرده اي

منتظران را به لب آمد نفس                   اي زتو فرياد به فرياد رس

حجت يزداني و  جان جهان                   مهدي موعود اي امام زمان


ادامه مطلب

۱۳ آذر ۱۳۸۹ توسط محمد حسين اكبري  موضوع: | نظرات (0)

مهديا.....

 
  مُردم به خدا از غم هجران و جدايي اي دلبر دور از نظرم پس تو كجايي
بر حال دل زار، تو خود خوب گواهي/ جز عشق تو ما را نبود هيچ گناهي . .
 
 
فقط توئي كه مي تواني داد عدالت سر دهي ... چون تو زاييده حقي ...
 
سِرّي كه فقط خدا از آن آگاه است  / مهدي گل بي خزان آل الله است
اي منتظران حضرتش برخيزيد  / پيغام دوباره سحر در راه است . . .
 
اي معطر ز عطر روي شما  / باغ سبز بهار باور ما
با شما ما و يك جهان شادي  / بي شما ما و يك دل تنها . . .
 
جاني همه داغ انتظار است مرا  / چشمي همه دم ستاره بار است مرا
از بس كه گل لاله به دامن دارم  / اميد شكفتن بهار است مرا . . .
.
 
ما زمزمه حضور را مي فهميم  / معناي زلال نور را مي فهميم
از بس كه به داغ انتظارت مانديم  / اي باوردل! ظهور را ميفهميم . . .
 
 
از نسل گل و بهار و آيينه تويي  / منظومه انتظار ديرينه تويي
ما منتظران وعده ديداريم  / خورشيد زلال روز آدينه تويي . . .
 
تا نقش تو هست نقش آيينه ما  / بوي خوش گل نشسته در سينه ما
در ديده بهار جاودان مي شكفد  / با ياد تو اي اميد ديرينه ما . . .
 
يك روز نسيم خوش خبر مي آيد  / بس مژده به هر كوي و گذر مي آيد
عطر گل عشق در فضا مي پيچد  / مي آيي و انتظار سر مي آيد . . .
 
آهوي رميده اي كه بر مي گردي  / پيغام سپيده اي كه برمي گردي
گفتيم شبي سياه از غم داريم  / انگار شنيده اي كه بر مي گردي . . .
يه عالمه اس ام اس هاي زيبا مخصوص امام زمان در لينك زير
 
مانديم به داغ انتظارت، مددي / ما و غم ودرد بي شمارت، مددي
دلخسته از اين غمي كه در ريشه ماست  / در آرزوي فجر بهارت، مددي  . . .
 
 
159.jpg
اي آنكه در نگاهت حجمي زنور داري / كي از مسير كوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي / اي آنكه در حجابت درياي نور داري . . .
اللهم عجل لوليك الفرج
.
.
.
اگر چه روز من و روزگار مي گذرد  / دلم خوش است كه با ياد يار مي گذرد
چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است  / قطار عمر كه در انتظار مي گذرد . . .
براي تعجيل فرجش صلوات
.
.
.
گلي گم كرده‌ام مي‌جويم او را / به هر گل مي‌رسم مي‌بويم او را
گل من ني بود اين و نه آنست / گل من مهدي صاحب زمان است . . .
.
.
.
صبح بي‌تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد  / بي‌‌تو حتي مهرباني حالتي از كينه دارد
بي‌تو مي‌گويند تعطيل است كار عشقبازي  / عشق اما كي خبر از شنبه و آدينه دارد . .
 
دستم به دامانت در اين آغاز فصل سرد / آخر سكوت تو غزل را مي كشد برگرد
آوار غم بر شانه هاي شهر را بنگر / شعري بخوان آرامشي پيدا كند اين درد . . .
.
.
.
غروب جمعه رسيده است و باز تنهايي  / غروب اين همه غربت چرا نمي آيي؟!
زمين به دور سرم چرخ مي زند پس كي  / تمام مي شود اين روزهاي يلدايي . . . ؟
.
.
.
ديدار يار غايب داني چه لطف دارد؟
ابري كه در بيابان برتشنه اي ببارد . . .
تعجيل در فرج آقا صلوات
.
.
.
فقط گفتي به ما پرواز ، پرواز! / در زندان غيبت كي شود باز ؟
بدون تو چگونه پرگشاييم؟ / براي هر عمل هستي سر آغاز . . .
يا مهدي ادركني
.
.
.
كوه بايد تو را ركوع كند / ماه بايد تو را خضوع كند
«سرافرازي» به احترام حضور / پيش پاي شما خشوع كند . . .
اللهم عجل لوليك الفرج
.
.
.
براي من بيا امشب دعا كن / مرا از بند اين دنيا رها كن
بيا و يك نظر بر من بيافكن / سپس من را به دردت مبتلا كن . . .
يا اباصالح المهدي
.
.
.
ورق هاي توسل گشته دسته  / و انگشتانمان هم پينه بسته
فقط از تو سروديم و نگفتيم  / كه از اعمالمان هستي تو خسته . . .
به اميد ظهورش و به اميد آمرزش گناهانمان
.
.
.
كدام نقطه ي اين خاك زير پا ي تو نيست
كدام پاره ي خورشيد آشنا ي تو نيست ؟
بگو كدام نسيم شكفته در واد ي است
كه ذهنش آينه بنداني از صفا ي تو نيست ؟
تعجيل در فرج آقا امام زمان صلوات
.
.
.
اين جمعه جان حضرت زهرا ظهور كن / قلب غمين منتظران پر سرور كن
با يك توسلي به در خانه ي خدا / از جاده ي ظهور بيا و عبور كن . . .
.
.
.
خدا كند كه رضايم فقط رضاي تو باشد  / هواي نفس نباشد همه هواي تو باشد
خداكند كه گزارت فِتد به منظر چشمم / كه سجده گاه نمازم به جاي پاي تو باشد . . .
.
.
.
بيا كه صبر برايم چه خوب معنا شد / در انتظار ظهورت دلم شكيبا شد
تمام دفترعمرم سياه شد اما / اميد ديدن رويت دوباره پيدا شد . . .
يا صاحب الزمان ادركني
 
التماس دعا:محمدحسين اكبري

ادامه مطلب

۱۱ آذر ۱۳۸۹ توسط محمد حسين اكبري  موضوع: | نظرات (0)

انتظار مهدي{عج}

97.jpg
 
يادتان باشد اگر همچو پرستو رفتيد

خانه مادري ما همه بيت الزهرا ست

يادتان باشد اگر تنگي دل غوغا كرد

مهدي فاطمه را ياد كنيد او تنهاست

هنوزم انتظار و انتظار است

هنوزم دل به سينه بي قرار است
 
 
روز ظهور تو چه سر افكنده مي شوند
آنها كه در دعاي فرج كم گذاشتند
 
ماييم و دلي زعشق رويت سرشار  / اي مرد خدا! سوار آيينه تبار
هر فاصله ترجمان دلتنگي ماست  / بازآ و همه فاصله ها را بردار .
 
خواهي كه در پناه كرامات سرمدي  / ايمن شوي زفتنه و ايمن زهر بدي
لبريز كن زعطر گلِ نور سينه را  / با ذكر سبز يك صلوات محمدي . . .
 
ما منتظران لحظه ديداريم  / از عطر گل محمدي  سرشاريم
اين حرمت و عزّت و سر افرازي را  / از حُرمت انتظار مهدي(عج) داريم
 
صبح بي‌تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد / بي‌‌تو حتي مهرباني حالتي از كينه دارد
بي‌تو مي‌گويند تعطيل است كار عشقبازي / عشق اما كي خبر از شنبه و آدينه دارد . . .
 
از نو شكفت نرگس چشم انتظاري ام / گل كرد خار خار شب بي قراري ام
تا شد هزار پاره دل از يك نگاه تو / ديدم هزار چشم در آيينه كاري ام . . .
 
اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي / و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي
حوالي نگاهمان دوباره صف كشيده است / صداي تيك تاك غم , شماره هاي صنعتي !
 
ما را به يك كلاف نخ آقا قبول كن / يـا ايّهـا العــزيز! أبانـا! قــبول كن
آهي در اين بساط به غير از اميد نيست / يـا نـااميدمــان ننـمـا يـا، قـبـول كن . . .
 
قطعه گمشده اي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم و يكي باز كم است
اينهمه آب كه مي بيني نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است
 
وقتي ميان نفس و هوس جنگ مي شود
قلبم به چشم همزدني سنگ مي شود
آقا ببخش كه سرم گرم زندگي است
كمتر دلم براي شما تنگ مي شود
 
يكي از جمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق درمان خواهد آمد
غبار از خانه هاي دل بگيريم
كه بر اين خانه مهمان خواهد آمد
 
دعا ميكنم غرق باران شويد
چو بوي خوش ياس و ريحان شويد
چو ياران مهدي شمارش كنند
دعا ميكنم جزء ياران شويد
 
 مجنون به غير خانه ي ليلا نمي شود بالاي تخت يوسف كنعان نوشته اند هر يوسفي كه يوسف زهرا نمي شود
 
برخيز! كه حجّت خدا مى‏آيد رحمت زحريم كبريا مى‏آيد از گلشن عسكرى گذر كن، كامروز بوى گل نرگس از فضا مى‏آيد
 
دلها ز هجر روي مهت چون شكسته اند چشمان به راه آمدنت بس كه خسته اند خيل عظيم منتظــران با تمــام عشـــق از عمق دل به يـاد ظهــورت نشستـه اند
 
آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد آقا بيا تا با ظهور چشم هايت اين چشم هاي ما كمي تقوا بگيرد
 
دردِ تو را به تنهايي نمي‏كشم كه تمام سنگريزه‏هاي زمين، منتظر گام‏هاي تواَند تا كوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند و آن وعده محتوم، چه نزديك است؛ اگر عاشق باشي
 
 
اوست كه در انتظار تواست تا پرده‌ي غيبت را بدري و چهره‌ي دل‌آرايش را به مشاهده بنشيني، او غائب نيست؛ از هر حاضري حاضرتر است، اين تويي كه غائبي، تو بايد حاضر شوي، او منتظر توست.
 
بر چهره پر ز نور مهدي صلوات بر جان و دل صبور مهدي صلوات تا امر فرج شود مهيا بفرست بهر فرج و ظهور مهدي صلوات
 
 
بخوان دعاي فرج را دعا اثـر دارد دعا كبوتر عشق است و بال و پر دارد بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب كه روزگار بسي فتنه زير سر دارد بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا ز پشت پرده ي غيبت به ما نظـر دارد بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه ي سبز كه آخرين گل سرخ از همه خبر دارد
 
 
كاش از دلبر نشاني داشتيم / بر سر كويش مكاني داشتيم
از براي مهدي صاحب الزمان / كاش در دل جمكراني داشتيم
 
سالهاي پيش بال آسماني داشتيم
بال پرواز كران تا بي كراني داشتيم
روزها گردي اگر بر روي دلها مي نشست
شب كه مي شد سنت خانه تكاني داشتيم
نذري روز ظهر مهدي موعودمان
صبح ها ، چله به چله ، عهد خواني داشتيم
گاه گاهي جمعه ها اهل زيارت مي شديم
گاه گاهي ميل سجده ، جمكراني داشتيم
ثانيه ثانيه هامان پاي آقا مي گذشت
آي مردم ، يك زمان ،صاحب زماني داشتيم
آي مردم ، يك زمان ، صاحب زماني داشتيم . . .
 
 
التماس دعا:محمدحسين اكبري

ادامه مطلب

۱۱ آذر ۱۳۸۹ توسط محمد حسين اكبري  موضوع: | نظرات (0)

براسلامتي آقا صلوات

97.jpg
اللهم صل علي محمدوآل محمد
 
بي تو اي صاحب زمانبي قرارم هر زماناز غم هجر تو من دلخسته امهمچو مرغي بال و پر بشكسته ام
 
ما معتقديم كه عشق سر خواهد زدبر پشت ستم كسي تير خواهد زدسوگند به هر چهارده آيه نورسوگند به زخم هاي سرشار غرورآخر شب سرد ما سحر مي گرددمهدي به ميان شيعه برمي گردد
 
اگر تو نيايي سيلي ظالمان هميشه بر گونه مظلومان مي خورد و صداي ظالم همه جا به گوش مي رسد ...
 
كامل بتاب و رخ بنما ...اگر تو ياري كني جسمم آرام مي گيرد...پس فكري براي دل بي تابم كن ...
 
 
گرچه من سرباز هيچ و ساده ام
سرخوشم مهدي (عج) بود فرمانده ام
گرچه شد فرمانده ام غايب ولي
دلخوشم بر نائبش سيد علي
 
گر خلعت وصل تو برازندي من نيست
بگذار كه در سايه ديوار تو باشم
اي يوسف بازار ملاحت من مسكين
آن مايه ندارم كه خريدار تو باشم
درديست مرا بي تو كه درمان نپذيرد
درمان من اين است كه بيمار تو باشم
 
تو را من چشم  در راهم؛ نه هر جمعه ...
كه  در هر روز، هر ساعت و هر لحظه!
 
براي آمدنت انتظار كافي نيست
دعا و اشك و دل بي‌قرار كافي نيست
خودت دعا بكن اي نازنين كه بر گردي
دعاي اين همه شب‌زنده‌دار كافي نيست
 
از دو چشم ياس مي خوانم بيا
شعري از احساس مي خوانم بيا
نيستم لايق به ديدارت ولي
روضه عباس مي خوانم بيا
 
روزي ز سفر ، ستاره برمي‌گردد
عشق من و تو ودوباره برمي‌گردد
ترديد مكن ، مطمئنم فردا شب
آن دلبر ماهپاره بر مي‌گردد
 
مانده ام با غم هجران نگارم چه كنم
عمر بگذشت و نديدم رخ يارم چه كنم
چشم آلوده كجا ديدن دلدار كجا
چشم ديدار رخ دوست ندارم چه كنم
 
 
 
 التماس دعا:محمدحسين اكبري
 

ادامه مطلب

۱۱ آذر ۱۳۸۹ توسط محمد حسين اكبري  موضوع: | نظرات (0)

مولاي عشق

يا اباصالح المهدي هر شب كه انتظار تورا مي برم به روز
شرمنده ام كه بي تو نفس مي كشم هنوز
 
در كودكي خوانده بوديم” آن مرد درباران آمد”؛
غافل ازاينكه تاآن مردنيايد، باران نمي بارد . . .
 
مهدي جان روا بود كه گريبان ز حجر تو پاره كنم
دلم هواي تو كرده بگو چه چاره كنم  .
 
اندر آيينه ي دل، عكس شهي مي طلبم / به حريم حرم دوست، رهي مي طلبم
روز و شب ناله زنان، ندبه كنان، اشك فشان / از خدا ديدن رخسار مهي مي طلبم
 
 
گلي گم كرده‌ام مي‌جويم او را / به هر گل مي‌رسم مي‌بويم او را
گل من ني بود اين و نه آنست / گل من مهدي صاحب زمان است . . .
 
 
صبح بي‌تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد / بي‌‌تو حتي مهرباني حالتي از كينه دارد
بي‌تو مي‌گويند تعطيل است كار عشقبازي / عشق اما كي خبر از شنبه و آدينه دارد . . .
 
 
از نو شكفت نرگس چشم انتظاري ام / گل كرد خار خار شب بي قراري ام
تا شد هزار پاره دل از يك نگاه تو / ديدم هزار چشم در آيينه كاري ام . . .
.
 
آقاجاننه شرم و حيا نه عار داريم از تواما گله بيشمـار داريم از تـوما منتظر تو نيستيـم آقاجـانتنها همـه انتظار داريم از تواللهم عجل لوليك الفرج
 
روا بود كه گريبان ز حجر تو پاره كنم ...دلم هواي تو كرده بگو چه چاره كنم ...
 
چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامديچه بغضها كه در گلو رسوب شد نيامديخليل آتشين سخن تبر به دوش بت شكنخداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامديبراي ما كه دلشكسته ايم و خسته ايم نهولي براي عده اي چه خوب شد نيامديتمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ...دوباره صبح ٫ ظهر ٫ نه ! غروب شد نيامدي
 
دست به دست من بدهپا به پاي من بيانگو امروز مال مابگو فردا رو ميخوام
 
 
فقط دليل جدايي ز تو گناه من است
ثمر از اين همه غفلت دل سياه من است
هميشه ذكر تو را من به روي لب دارم
كه نام تو گل زهرا دليل راه من است
ببين كه روز سپيدم ز هجر تو شام است
بيا و نور فكن كه چهره تو ماه من است
جدايي از تو بلايي عظيم و جانكاه است
گواه قلب حزين سردي نگاه من است
بگو به آن دو ملك در سياهي قبرم
كه اين غلام قديمي بارگاه من است.
 
نيازارم ز خود هرگز دلي راكه
                                       ميترسم در آن جاي تو باشد ...
 
جزاو به هيچ واقعه اي دل نبسته ايم
موعود جمعه *جمعه موعود مي رسد....
 
چه انتظارعجيبي! توبين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
عجيب تر كه چه آسان نبودنت شده عادت*
چه كودكانه سپرديم دل به بازي قسمت
چه بي خيال نشستيم چه كوششي چه وفايي؟
فقط نشسته وگفتيم خداكند كه بيايي.
 
گفته بودم گربيايي مقدمت را گل فشانم *
گل چي قابل مهربانم چشمهايم فرش راهت*
 
ما معتقديم كه عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم كسي تير خواهد زد
سوگند به هر چهارده آيه نور
سوگند به زخم هاي سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر مي گردد
مهدي به ميان شيعه برمي گردد
 
سر راهت در انتظارم ... برده هجرت صبر و قرارم ...
جز ظهورت اي گل زهرا ... به خدا حاجتي ندارم...
 
چه انتظار عجيبي
    عجيب تر كه چه آسان
           نبودنت شده عادت
                چه بيخيال نشستيم
                      نه كوششي نه وفايي
   فقط نشسته و گفتيم
     " خدا كند كه بيايي "
 
يا امام العصر ، ما زان توايم / بندة انعام و احسان توايمبرنمي‌داريم سر از خاك درت / تا ابد بر عهد و پيمان توايم . . .
 
مهديا ياران خوبت را مكن از بد جدا / رو سياه و رو سفيدش جان آقا درهم است . . .
 
بهار بي گل نرگس شبيه پاييز است / و بـي تــو كلِ زمانهايمان غم‌ انگيز استبيا كـه منجمدانه قيام ممكن نيست / بيا كه سهم زمين از بهار ناچيز است . . .
 
وقتى به‏سان خورشيد از گوشه‏اى برآيى / روشن شود جهانى وقتى كه تو بيايىماندم در انتظارت اى كوكب هدايت / بنما جمال خود را اى آيت خدايى . . .
 
كى رفته‏اى ز دل، كه تمنا كنم تو را؟!كى بوده‏اى نهفته، كه پيدا كنم تو را؟!غيبت نكرده‏اى، كه شوم طالب حضورپنهان نگشته‏اى، كه هويدا كنم تو را
 
اين جشن‌ها براي من ” آقا ” نمي‌شود!شب بـا چـراغ عاريـه، فردا نمي‌شودخورشيدي و نگـاه مـرا مي‌كني سفيدمي‌خـواستـم ببينـمت؛ امـّا نمي‌شود!
 
كدام نقطه ي اين خاك زير پا ي تو نيست
كدام پاره ي خورشيد آشنا ي تو نيست ؟
بگو كدام نسيم شكفته در واد ي است
كه ذهنش آينه بنداني از صفا ي تو نيست ؟
 
 
دستم به دامانت در اين آغاز فصل سرد / آخر سكوت تو غزل را مي كشد برگردآوار غم بر شانه هاي شهر را بنگر / شعري بخوان آرامشي پيدا كند اين درد . . .
 
شب گر رخ مهتاب نبيند سخت است
لب تشنه اگر آب نبيند سخت است
ما نوكر وارباب توئي مهدي جان
نوكر رخ ارباب نبيند سخت است
 
 
التماس دعا:محمدحسين اكبري

ادامه مطلب

۱۱ آذر ۱۳۸۹ توسط محمد حسين اكبري  موضوع: | نظرات (0)

[ ۱ ][ ۲ ]