|
يا اباصالح المهدي هر شب كه انتظار تورا مي برم به روز شرمنده ام كه بي تو نفس مي كشم هنوز
در كودكي خوانده بوديم” آن مرد درباران آمد”؛
غافل ازاينكه تاآن مردنيايد، باران نمي بارد . . .
مهدي جان روا بود كه گريبان ز حجر تو پاره كنم
دلم هواي تو كرده بگو چه چاره كنم .
اندر آيينه ي دل، عكس شهي مي طلبم / به حريم حرم دوست، رهي مي طلبم
روز و شب ناله زنان، ندبه كنان، اشك فشان / از خدا ديدن رخسار مهي مي طلبم
گلي گم كردهام ميجويم او را / به هر گل ميرسم ميبويم او را
گل من ني بود اين و نه آنست / گل من مهدي صاحب زمان است . . .
صبح بيتو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد / بيتو حتي مهرباني حالتي از كينه دارد
بيتو ميگويند تعطيل است كار عشقبازي / عشق اما كي خبر از شنبه و آدينه دارد . . .
از نو شكفت نرگس چشم انتظاري ام / گل كرد خار خار شب بي قراري ام
تا شد هزار پاره دل از يك نگاه تو / ديدم هزار چشم در آيينه كاري ام . . .
.
آقاجاننه شرم و حيا نه عار داريم از تواما گله بيشمـار داريم از تـوما منتظر تو نيستيـم آقاجـانتنها همـه انتظار داريم از تواللهم عجل لوليك الفرج
روا بود كه گريبان ز حجر تو پاره كنم ...دلم هواي تو كرده بگو چه چاره كنم ...
چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامديچه بغضها كه در گلو رسوب شد نيامديخليل آتشين سخن تبر به دوش بت شكنخداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامديبراي ما كه دلشكسته ايم و خسته ايم نهولي براي عده اي چه خوب شد نيامديتمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ...دوباره صبح ٫ ظهر ٫ نه ! غروب شد نيامدي
دست به دست من بدهپا به پاي من بيانگو امروز مال مابگو فردا رو ميخوام
فقط دليل جدايي ز تو گناه من است
ثمر از اين همه غفلت دل سياه من است
هميشه ذكر تو را من به روي لب دارم
كه نام تو گل زهرا دليل راه من است
ببين كه روز سپيدم ز هجر تو شام است
بيا و نور فكن كه چهره تو ماه من است
جدايي از تو بلايي عظيم و جانكاه است
گواه قلب حزين سردي نگاه من است
بگو به آن دو ملك در سياهي قبرم
كه اين غلام قديمي بارگاه من است.
نيازارم ز خود هرگز دلي راكه
ميترسم در آن جاي تو باشد ...
جزاو به هيچ واقعه اي دل نبسته ايم
موعود جمعه *جمعه موعود مي رسد....
چه انتظارعجيبي! توبين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
عجيب تر كه چه آسان نبودنت شده عادت*
چه كودكانه سپرديم دل به بازي قسمت
چه بي خيال نشستيم چه كوششي چه وفايي؟
فقط نشسته وگفتيم خداكند كه بيايي.
گفته بودم گربيايي مقدمت را گل فشانم *
گل چي قابل مهربانم چشمهايم فرش راهت*
ما معتقديم كه عشق سر خواهد زد بر پشت ستم كسي تير خواهد زد سوگند به هر چهارده آيه نور سوگند به زخم هاي سرشار غرور آخر شب سرد ما سحر مي گردد مهدي به ميان شيعه برمي گردد
سر راهت در انتظارم ... برده هجرت صبر و قرارم ...
جز ظهورت اي گل زهرا ... به خدا حاجتي ندارم...
چه انتظار عجيبي
عجيب تر كه چه آسان
نبودنت شده عادت
چه بيخيال نشستيم
نه كوششي نه وفايي
فقط نشسته و گفتيم
" خدا كند كه بيايي "
يا امام العصر ، ما زان توايم / بندة انعام و احسان توايمبرنميداريم سر از خاك درت / تا ابد بر عهد و پيمان توايم . . .
مهديا ياران خوبت را مكن از بد جدا / رو سياه و رو سفيدش جان آقا درهم است . . .
بهار بي گل نرگس شبيه پاييز است / و بـي تــو كلِ زمانهايمان غم انگيز استبيا كـه منجمدانه قيام ممكن نيست / بيا كه سهم زمين از بهار ناچيز است . . .
وقتى بهسان خورشيد از گوشهاى برآيى / روشن شود جهانى وقتى كه تو بيايىماندم در انتظارت اى كوكب هدايت / بنما جمال خود را اى آيت خدايى . . .
كى رفتهاى ز دل، كه تمنا كنم تو را؟!كى بودهاى نهفته، كه پيدا كنم تو را؟!غيبت نكردهاى، كه شوم طالب حضورپنهان نگشتهاى، كه هويدا كنم تو را
اين جشنها براي من ” آقا ” نميشود!شب بـا چـراغ عاريـه، فردا نميشودخورشيدي و نگـاه مـرا ميكني سفيدميخـواستـم ببينـمت؛ امـّا نميشود!
كدام نقطه ي اين خاك زير پا ي تو نيست
كدام پاره ي خورشيد آشنا ي تو نيست ؟
بگو كدام نسيم شكفته در واد ي است
كه ذهنش آينه بنداني از صفا ي تو نيست ؟
دستم به دامانت در اين آغاز فصل سرد / آخر سكوت تو غزل را مي كشد برگردآوار غم بر شانه هاي شهر را بنگر / شعري بخوان آرامشي پيدا كند اين درد . . .
شب گر رخ مهتاب نبيند سخت است
لب تشنه اگر آب نبيند سخت است ما نوكر وارباب توئي مهدي جان
نوكر رخ ارباب نبيند سخت است
التماس دعا:محمدحسين اكبري ادامه مطلب |